
ویژگیهای اخلاقی
زهد و ساده زیستی
او الگوی اخلاق برای نسل دیروز و امروز بود. با داشتن
مقام علمی والا هیچ گاه اصول اخلاقی را فراموش نمی کرد. چنان مهر اهل بیت
در جانش نفوذ کرده بود که کردارش نیز بوی علوی می داد. بعد از گذشت سالها
خوشه چینان مکتب سید از زهد و ساده زیستی او به عنوان مشخصه اصلی زندگیش
یاد می کنند.
با اینکه وی پرداخت شهریه هنگفت طلاب تهران، مشهد، قم و
نجف را بر عهده داشت، هرگز در آنها تصرف نکرد و تا آخرین لحظه ای که
در قید حیات بود، خانه ای هر چند محقر تهیه نکرد و عمرش را در منزل
استیجاری گذراند. شاگردان او اکنون نیز از فرشهای نخ نمای خانه اش یاد می
کنند و نشانهای بسیاری از زهد و ساده زیستی در زندگی او را به ما نشان می
دهند.
احتیاط
آیت الله خوانساری، احتیاط، را اصل مسلم زندگی خود قرار
داده بود آیت الله ابوطالب تجلیل می گوید: احتیاط او در امور شرعی زبانزد
عام و خاص بود تا آنجا که وجوهات شرعیه را هرگز در منزل نگاه نمی داشت و آن
را نزد یکی از تجار امین می گذاشت و به نیازمندان حواله می داد تا به این
طریق احتمال هر نوع تصرف در آن پولها از بین برود. در امور سیاسی نیز همین
شیوه را پیش گرفت.
تواضع
هر تازه وارد ابتدا ورود با قامت ایستاده او مواجه می
شد. به احترام همه می ایستاد و مخصوصا برای سادات احترامی بیشتر قایل بود.
به دید و بازدید تمام علما می رفت، هیچ گاه در مجلس تکیه نزد و چهار زانو
ننشست و کمال ادب و تواضع را مبذول داشت و آنگاه که امام به ایران آمد، با
وجود کهنسالی به دیدارش شتافت و پیروزی نور بر سپاه جهل را به ایشان تبریک
گفت.
عرفان و کرامات
یکی از فضلای حوزه علمیه آنگاه که از عرفان و کسب مقامات سید احمد سخن به میان آمد ماجرای عمل جراحی او را یادآور شد که:
سید طبق اصول استنباطی خود معتقد بود مجتهد و مرجع
تقلید هیچ گاه نباید در حال بیهوشی باشد در غیر این صورت بعد از به هوش
آمدن، تمام مقلدین باید دوباره نیت تقلید از او کنند. به این خاطر وقتی
نیاز به عمل جراحی پیدا کرد، اجازه نداد او را بیهوش کنند. سوره ای از قرآن
را شروع کرد. تا سوره اش تمام شد، عمل جراحی نیز پایان ذیرفت بی آنکه
نشانه ای از احساس درد در سیمای ملکوتی اش نمایان شود.
نویسنده محقق محمد شریف رازی از قول یکی از معتمدین در
باره مقام عرفان و اتصال به ماوراء عالم امکان سید می نویسد: «او صاحب بینش
و بصیرت خاص خویش بود... یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت: روزی
در خدمت ایشان بودم و هیچ کس دیگر نبود آقا ناگاه فرمود: فردی در خانه است
و خواسته ای دارد. عرض کردم: آقا کسی زنگ نمی زند. فرمود: چرا کسی هست این
پاکت را به او بدهید تا برود. پاکت را گرفتم و جلو در آمدم، شخص محترمی را
دیدم که قدم می زند. او را صدا کردم و گفتم شما زنگ زدید؟ گفت خیر. پرسیدم
کاری دارید گفت آری، همسرم بیمار است و برای بستری شدن هشت هزار تومان
کسری دارم... پاکت را به او دادم. او همانجا باز کرد و پولها را شمرد. درست
هشت هزار تومان بود.»
ادامه مطالب در ادامه مطلب...
ادامه مطلب